ناگفته ها
شب طلوع می کند !
و جهان
آبستن درد های تازه می شود.
خواب های آشفته تکرار می شوند
و من
دیرگاهی ست
که از ارتفاع آن ویرانه ی چوبی
سقوط می کنم...
.......................................................
گل ها ی اسیر در گلدان های شیشه ای
حتی به بانگ کلاغان بد صدا
مست می شوند
و همچون فاحشگانی تازه کار
تمام حجم بکر خود را
به بهانه ی آزادی
به عطر کود تازه می سپارند...
.....................................................
+ "کاش" بذری ست
که هر که کاشت
در نیامد!
+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین ۱۳۹۲ ساعت 19:38 توسط ساقی
|